به قداست قلم

شخصی

بیچاره قلم، اگر رادیوبلاگی‌ها (خدا رفتگانش را بیامرزاد و ماندگانش را عمر جاودان دهاد :) یادی از او نمی‌کرد؛ گوشه‌ای خاک خورده و تنها می‌افتاد و تولدش را در انتظار مرگی که در چند قدمی‌اش ایستاده به فراموشی می‌سپرد؛ هرچند یک روزی گذشته اما خواندن این مطلب خالی از لطف نخواهد بود! 

 

طراحی شده توسط احمدرضا - روز قلم

طراحی شده توسط احمدرضا - روز قلم

ادامه‌مطلب

حرفه‌ای باید

بازنشرکتاب

هرکاری که بخواهیم جدی شروع کنیم اما آغازی سفت‌وسخت در آن نداشته باشیم؛ بی بروبرگرد محکوم به شکست است؛ حالا این‌کار می‌تواند آب دادن گلدان‌های مادربزرگمان باشد؛ یا آپولو هوا کردن یا حتی مهم‌تر از همه این‌ها، کتاب خواندن !

خیلی‌‌ از ما (حتی خود من تا چند هفته پیش) فکر می‌کنیم می‌توان روی مبل لم داد و کتابی به دست گرفت و با توهم کتاب‌خوان حرفه‌ای بودن؛ خوش‌حال بود ! درحالی که هر کاری ، محیط خودش را می‌طلبد! با مثالی، چرندیاتم را برای‌تان قابل هضم‌تر می‌کنم :

فرض کنید می‌خواهید یک فوتبال‌یست حرفه‌ای شوید؛ آیا با تمرین در حیاط خانه (که این روزها به زحمت می‌توان نام بالکن برآن گذاشت) به جایی می‌رسید ؟ طبیعتا نه ! چون‌که تمرین فوتبال، پیش‌نیازهای خودش را می‌خواهد؛ مثلا زمین باز ، وجود چند بازیکن دیگر و قس علی هذا ...

کتاب‌خواندن هم در این مورد، با فوتبال بازی کردن فرقی ندارد؛ محیط آرام کتابخانه، در کنار چندین نفر که مانند شما، به زبان خود استراحت و ذهن خود را نرمش می‌دهند؛ به دور از صدای وسوسه‌انگیز رسانه ملی و تلگرام خانمان‌سوز، در امان از صدای ناله دختر همسایه‌تان که برایش خواستگار نمی‌آید ؛ به مطالعه می‌پردازید! اما چرا کتاب‌خانه ؟

ادامه‌مطلب

من ؛ کتاب ؛ چراغ

شخصی

او در آغوش من ؛دو دستی او را چسبیده ام ؛ ساعت هاست به او زل زدن؛ خسته ام نمی کند ؛ پرحرف است اما قندکلامش در دهان آدم آب می شود و مثل پاره ای از بهشت ، پایین می رود تازه آن وقت است که می فهمم چقدر عاشق خنکای سوزاننده اش هستم ؛ و اینگونه ، برای هم می گوییم . از نیمه های شب ، تا خود طلوع ، او حرف می زند و من با لبخند ، وسط حرفش می پرم . در چشمانش می نگرم ؛ نمی دانم که او هم نگاهش را به چشمانم گره زده یا نه !

با صدای جیرجیرکی که نور اتاق را در شب تیره طواف می کند ؛ غرق در مستی او ، می نوازیم ؛ من از زندگان ، او از زندگی و صدای زیباترین ساز دنیا ، می شکند سکوت شب را ؛ و برگی دیگر ورق خواهد خورد.

کتاب

راه دوری نروید ؛ این عاشقانه فرق می کند ؛ داستان لیلی و مجنون ، این بار بین من و کتاب و تنها چراغ روشن در خانه خلاصه شده است ...

هفت هزار صفحه کتاب

روزمرهشخصی

پیش نوشت : چیزهایی که در این مطلب گفته می شود ؛ تجربیات شخصی من هستند ؛ به عنوان مطلب مشاوره ای به آن نگاه نکنید ! اگر حوصله خواندن تمام متن را ندارید ؛ خواندن تنها بخش سوم هم می تواند مفید باشد !

تابستان در راه هست و شروع تابستان ، ینی شروع 1200 ساعت وقت کاملا آزاد (غیر از کلاس و خواب و ...) ، اینکه بخواهیم این تابستان های برگشت ناپذیر را صرف شبکه های ناتمام اجتماعی ، گیم و روزی 4 5 ساعت ولگردی کنیم ، کمی دور از عقل به نظر می رسد ؛ به هر حال ، چیزهایی هست که همیشه نمی شود یاد گرفت و تنها فرصت آن در تابستان پیش می آید ؛ آن هم نه همه تابستان های عمرمان !

برنامه ای که من تابستون پارسال بصورت آزمایشی اجرا کردم و بصورت حیرت انگیزی هم موفق شد ؛ شروع برنامه ریزی برای کتاب خوانی بود ؛ در واقع می خواستم بسنجم که این توصیه هایی که سیاست مداران و دانشمندان و ... درباره کتاب خواندن کرده اند ؛ برای لایک جمع کردن بوده است یا واقعا چیزی را در کتاب خواندن حس کرده اند .

قبلا مطالعه می کردم اما مطالعه جدی نداشتم ؛ برای همین تصمیم گرفتم ، با رمان های جذاب شروع کنم تا وقتی که روی دور افتادم ، برای کتاب هایی که ممکن هست در ابتدا خسته کننده به نظر برسند ، آمادگی داشته باشم .

ادامه‌مطلب