سالی که ناتمام ماند

تک گویی

نود و پنج ، دست و پایش را جمع کرده ، بقچه اش را پیچیده ، شال و کلاه کرده و مشغول تعارفات موقع خداحافظی است . نمی شود بهانه آورد که حالا تشریف داشتید ؛ هزار قصه ناگفته داریم ؛ نیم ساعت دیگر هم بمانید :)

سال ، سال کبیسه است اما این یک روز اضافه ، برای به پایان رساندن کارهای ناتمامی که تمام شدنشان یک سال زمان می برد ؛ اصلا کافی نیست. چه کتاب ها که نصف و نیمه باقی ماند ؛ چه قول ها و وعده های شکسته ای که به خودمان دادیم ؛ چه تصمیماتی که هر بار میخواستیم از شنبه عملی کنیم و 53 شنبه از کفمان رفت و خرمان در گل مانده و ما پایان حاصل 19 ضربدر 5 را می بینیم و کاری از دستمان بر نمی آید !

چه عزیزانی که از دست دادیم و قدرشان را ندانستیم و چه اشتباهاتی که هر ثانیه میخواستیم جبران کنیم اما نکردیم. هنوز هم عبرت نگرفتیم و نمی گیریم .

طبیعت ، در حال تازه شدن است ؛ درختان که چندی پیش برگ های پلاسیده خود را دور ریخته بودند ؛ جوانه می زنند ؛ پرندگان ، از سحر تا غروب ، بی وقفه بر طبل بهار می کوبند و ما هنوز خرده شیشه هایمان را دور نریخته ایم ؛ خانه هایمان ، بعد از یک ماه خانه تکانی ، برق می زند اما هیچ دستمال تمیزی نمانده تا گرد و غبارهای دلمان را بگیریم.

بهار می رسد ...

آری ما انسان ها ، با حال و هوای پاییزی ، از بهار لذت می بریم ...

نظرات بقیه رو بخون

نظرتو برام بفرست

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.