سازت را با بهار کوک کن

تک گویی

خوب گوش کن ؛ صدای ساز بهار را می شنوی ؛ این بار ، کنسرتی در حیاط خانه هایمان به راه می افتد ؛ به سلامتی زندگی ...

سازت را کوک کن ؛ هرچه که هست ؛ شاید جاروی بزرگی باشد که صبح تا شب ، خیابان ها را نوازش می کند ؛ شاید سازت ، صدای اگزوز تاکسی قدیمی ات باشد ؛ شاید هم بلندگویی قدیمی که نوای معدنی کهنه می خریم را از حفظ می خواند ...

کوکش کن ؛ بگذار روی دستگاه حیات و ببین چه غوغایی می کند !

بهار

با صدای آب شدن برف ها و رویش سبزه های عید ، همراه شو ؛ با ماهی قرمز اسیر در تنگ بخوان و با پرندگان مهاجر ، سازت را به پرواز در بیاور ؛ بگذار صدای سازت ، ابرهای زمستانی را کنار بزند و نور خورشید ، خون را در رگ های خشکیده چنار ، به جوش آورد ...

بنواز و گوش کن ؛ ببین ! دیگران هم سازهایشان را بکار گرفته اند ... صدای خنده کودکان با زنگ دوچرخه پدربزرگ . حتی اگر خوب گوش کنی ؛ خنده های از ته دل پیرزنی را می شنوی که مثل غنچه های درون باغچه ، ز شوق دیدار فرزندانش به بهانه عید ، از هم می شکفد .

نکند سال تحویل شده باشد و تو سازت را کوک نکرده باشی ! آنوقت ، نوای زندگی شهر را پر نمی کند ! سال نو شده است . نغمه ای نو بسرای ؛ تازه شو و تازه کن تا تازه بینی ! تازه شو تا دنیا برایت تازه شود ...

نظرات بقیه رو بخون

نظرتو برام بفرست

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.