باتلاق کنکور

مدرسه نوشت

حکایت ما دانش‌آموزان در آموزش و پرورش، حکایت نوزادی است که او را در تشت آبی غرق کنند؛ بعد برای نجاتش، آتش زیر تشت به پا شوند تا آب به جوش آید و بخار شود که از خفه شدنش جلوگیری کنند، در پایان هر صفحه این تراژدی، نوشته‌اند پایان اما هزار صفحه دیگر تا انتهای کتاب مانده و هزاربار، این داستان تکرار و تعریف می‌شود، بی‌آنکه تمامی داشته باشد...

وقتی این زخم کشنده قلب را می‌شکافد که می‌فهمیم، معلمان و مدیران هم خواسته یا ناخواسته، به اجبار یا از روی عمد، در صف بی‌انتهای قاتلین دانش‌آموز ایستاده‌اند؛ این‌روزها جای تعجب ندارد اگر هزاربار می‌بینیم که مدیر مدرسه‌ای، از ندانستن تکنیک‌های تخیلی تست‌زنی، بیشتر ناراحت می‌شود تا کپی کردن تحقیق‌های سالی یک‌بار دانش‌آموزی، که هیچ‌گاه خوانده نمی‌شوند و حتی عده‌ای که در این جمع بهتر از آب گل‌آلود ماهی می‌گرفتند، با تشکیل کلاس‌هایی برای یاد دادن تست‌زنی و تکنیک‌هایی که هیچ‌گاه بدرد نمی‌خورند؛ درآمدهای نجومی به جیب می‌زنند! و در آخر انتظار دارند؛ وقتی ملاک هوش را تشخیص برابر بودن 23 و 8 در کمتر از ده ثانیه می‌دانند؛ پزشکی تحویل جامعه دهند که کلیه بیمار را به‌جای غده سرطانی بیرون نکشد یا مهندسی که پنجره اتاق خواب را به سمت دستشویی باز نکند!

با این‌حال، وقتی نوبت به فحش دادن به کنکور می‌رسد؛ ما جمعیت 13 میلیون و دویست پنجاه و پنج هزار نفری آموزش و پرورش (قاتلین و مقتولین) فریادمان بلند می‌شود که چقدر کنکور بچه بدی است و حتی کنکور خر است و دوباره، از کله تا نافمان را در کتاب‌های پنج میلیون شب با کنکور فرو می‌بریم تا برای بار بیست و چندم مرورش کنیم! به قول محمدکاظم کاظمی:

ای به امید کسان خفته! به خود یاد آرید ... تشنه‌کامان غنیمت! ز احد یاد آرید

این وسط هم کسانی پیدا می‌شوند که دانسته یا نادان، رابین‌هود بازی در می‌آورند و پول از دست مردم می‌کشند تا دوباره به مردم بدهند و اسمش را این مسخره‌بازی را گذاشته‌اند وقف عام! و تعدادی از این‌ها بدتر هم همین‌کار را می‌کنند با این تفاوت که به‌جای وقف عام، وقف بابام هستند و پولش را به جای مدرسه، صرف مرسدس می‌کنند! وقتی خیلی‌سبز و مبتکرانمان این باشد؛ آینده‌ای خیلی‌قهوه‌ای در انتظار کشور است...

و اما ما دانش‌آموزان، بدهکاران همیشگی صنعت کنکور، را به‌زور وارد چرخه کنکوری کرده‌اند که در دنیا کمترین ارزشی ندارد (برای اثبات این موضوع کافی است سری به مقالات کنکور در ویکی‌پدیا بزنید و برچسب‌هایی مبنی بر بی‌منبع بودن و ناقص بودن که نشان از بی‌اهمیتی آن است را ببینید.) و این یعنی محکومیت به تلف کردن سه‌سال از ارزشمندترین زمان عمر (انتهای نوجوانی)، برای چیزی که ملاک لیاقت است اما تضمین لیاقت نیست!

ویدئویی درباره درد آموزش و پرورش

پی‌نوشت: گفته می‌شود از سال 90 تا به‌کنون، هرسال حدود 1,000,000,000,000 (هزارمیلیارد) تومان گردش پول به واسطه کنکور بوجود آمده (راست و دروغش با خودشان اما اگر بیشتر نباشد؛ خیلی کمتر هم نیست!)

نظرات بقیه رو بخون

نظرتو برام بفرست

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.