سیزده را به در

تک گویی

حاجی فیروز ، که این روزها زیاد هم خریدار نداشت ؛ کم کم باید بساط دایره و دف خود را جمع کند و گلایه هایش از مردم همیشه ناراحت ما را پشت خنده همیشگی است پنهان کند و برود و منتظر بماند تا سال دیگر خدا چه بخواهد ...

امیدوارم این سیزده را که به در رفتیم ؛ اول به خودمان بیاییم ؛ دو هفته به سرعت دو روز گذشت ؛ مطمئنا گذشتن دو سال هم بیشتر از همین قدر طول نمی کشد ؛ دست روی دست می گذاریم و همه چیزمان را تلف می کنیم ؛ بعد با ذوق می گوییم ؛ بیست سال پیش ، آخرین باری که از ته دل خندیدم ؛ انگار همین دیروز بود .

زمین ، هنوز دارد چهار میلیارد و پونصد و شصت و هفت میلیون و دویست و چهل و یک هزار و سیصد و نود و ششمین بهار زندگی اش را جشن می گیرد . آسمانش از خوشحالی یواش یواش اشک شوق می ریزند و زمین در آن آب تنی می کند و ده بیست تا گنجشک خیس بیچاره را برای رسیدن به سیزده به در معطل می گذارد .

سیزده به در

امسال موقع گره زدن سبزه ها ، اون هایی که با گذشتن دو هفته از سال تحویل ، هنوز تحویل نشدن ، از خدا بخوایم ، یک قطره از طراوت بی نهایت وجودش رو که با رسیدن بهار به روی طبیعت می پاشه ؛ به ما هم ببخشه :)

 

+بشنوید ؛ تکراری و بی نظیر

نظرات بقیه رو بخون

نظرتو برام بفرست

کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.