نگاهی به کتاب‌هایم

کتاب

به دعوت از مسترمرادی عزیز، به راه پررهرو هولدن گرامی پیوستم. اولش نمیخواستم شرکت کنم؛ نمی‌دانم این چه طلسمی‌ست که به ما دهه هشتادی‌های فلک زده مظلوم ! کتاب هدیه نمی‌دهند و اگر هم بدهند؛ امضایی، یادگاریی ، تقدیم به تو گودزیلای دلبندم و یا حتی از طرف کسی که دوستت ندارد و این‌جور چیزها ندارد.

بگذریم، معمولا صفجه اول کتاب‌هایم، خلاصه‌ یا جمله‌ای درباره نحوه و زمان خرید جا خوش کرده است؛ بیشتر برای این است که اگر بعدا کتابی را برداشتم و ورق زدم؛ بدانم ارزش دوباره خواندن دارد یا نه و یا اگر کتابی دیدم ؛ ببینم نویسنده‌اش بدرد می‌خورد یا یکی از این روزنامه‌نگارهای زرد بوده که با پاچه‌خاری این و آن، خودش را بالا کشیده و با ارث پدری اش ، دو سه هزار جلد از کتاب خودش را خریده و عشق و حال می‌کند!

به هرحال، چندتایی کتاب بصورت رندوم انتخاب شده‌اند که به این صورت هست:

لیست اول کتاب‌ها

لیست دوم کتاب‌ها

دست آخر دعوت می‌کنم از اهل کتاب‌های بیان، نویسنده‌های عزیز وبلاگ کتاب‌خوار و کافه‌کتاب که توی این بازی‌وبلاگی شرکت کنند :)

بعدانوشت: برای مشاهده عکس با کیفیت جلد کتاب‌ها و دست‌خط وحشتناک این‌جانب، اینجا ، اینجا ، شاید اینجا و حتی اینجا و در نهایت اینجا را را کلیک کنید :)

کتابی از جنس کتاب‌فروشی

کتاب

کتاب‌فروش خیابان ادوارد برون، حکایت مردی است که سکان یک کتاب‌فروشی را در دست می‌گیرد و اتفاقات جالبی در این یک سال سکان‌داری برایش می‌افتد. سیر اتفاقات داستان هیجان و کنجکاوی آدم را قلقلک می‌دهد. به‌طوری که یک‌روزه تمامش کردم و احساس خستگی نکردم!

نویسندگی این کتاب را محسن پوررمضانی برعهده دارد که خیلی هم خوب هنرنمایی کرده است. نوشته‌های او را از اینجا می توانید بخوانید.

نمی‌توان اسم رمان روی آن گذاشت چون حاصل اتصال داستان‌های کوتاه و مستقلی است که هرکدام، اتفاقات یک روز را بیان می‌کنند و در کنار هم قرار داده شده‌اند. با این‌که محتوای داستان طنز و عجیب است اما درد دل کتاب‌فروش‌ها و نویسنده‌ها را به‌خوبی بیان می‌کند. در واقع طنز داستان، طنز حقیقی‌ست و کارد را به مغز استخوان می‌رساند.

از پشت شیشه خیس ویترین به آدم‌ها نگاه می‌کنم. تجربه‌ام نشان داده روز‌های بارانی مردم کمتر کتاب ‌می‌خرند، درست مثل روزهای آفتابی.

تلاش‌هایی شکست خورده‌ای که شخصیت اصلی برای فروش کتاب‌هایش می‌کند در کنار مراجعه کنندگان عجیب و غریبی که به هر نیتی آمده‌اند جز خواندن کتاب، می‌آیند و ماجراهای خواندنی برای کتاب‌فروش می‌سازند.

مردی با صدای بم می‌گوید: شنوندگان عزیز، توجه فرمایید. این صدای آژیر خطر است که می‌شنوید، لطفا از پناهگاه‌های خود بیرون آمده و تانک های دشمن را تماشا کنید.

شوخی‌های طنز داستان، مثل کتاب‌های بقیه نویسنده‌های بی‌نمک ایرانی نیست! حتی فضای داستان و گهگاهی اسامی استفاده شده؛ جو و فضای داستان را به سمت کتاب‌های اروپایی می‌برند.

هیچ‌چیزی بی‌عیب نیست؛ از اشکالات انگشت‌شمار این کتاب، شاید بتوان از دست رفتن بامزگی یا گیج‌کننده بودن سیر داستان در اواسط را اشاره کرد. البته نه به معنی این‌که ضعیف باشند اما با توجه به انتظاری که در ابتدای خواندن از نویسنده برای آدم پیش می‌آید؛ کمی تو ذوق می‌زند که قابل چشم پوشی است!

فیدبیو این کتاب را در فیدیبو بخوانید

فیلم : هکسا ریدج

معرفیفیلم

فیلم‌های زیادی تا به‌حال دیده‌ام اما هکسا ریدج (به‌فرنگی Hacksaw Ridge و معنی‌اش ستیغ اره‌ای!) تنها فیلمی بود که لحظه لحظه‌اش را احساس می‌کردم.

ستیغ اره ای

اطلاع دقیقی از کارگردان و تهیه‌کننه‌اش ندارم اما شنیده‌ها گواه بر این‌کاره بودنشان می‌دهد. داستان،داستان سربازی است که در شجاعت از دیگران چیزی کم ندارد اما حاضر نیست تفنگ دست بگیرد.

در صلح پسران پدرانشان را به خاک میسپارند در جنگ پدران پسران را

اتفاقاتی که در زندگی شخصیت اصلی رخ ‌می‌دهد؛ با فراز و نشیب‌هایی که در راه تفنگ دست نگرفتن و جنگیدن برایش بوجود می‌آید؛ تا به تصویر کشیدن حقیقت جنگ که جز نابودی نیست و صحنه‌هایی که قلب را به‌درد می‌آورد؛ همه درکنار هم، شاهکاری ضدجنگ را به تصویر می‌کشند. در واقع فیلم‌سازان، با نشان دادن جنگ، آن را نفی می‌کنند.

برایم جالب بود که این فیلم براساس واقعیت است. داستان زندگی شخصیت اصلی و اطرافیانش، همگی براساس زندگی واقعی دزموند داس-سربازآمریکایی- را به نمایش می‌کشند.

وقتی همه دارن زندگی رو می‌گیرن؛ من میخوام نجاتش بدم

داستان مستند است اما حقیقت محض نیست. آمریکایی‌ها، جنگ خود با ژاپن را به تصویر می‌کشند. طبیعی است که خود را فرشته و حریف شرقی را هیولا نشان دهند (همانطور که ما هم همین‌کار را انجام می‌دهیم!) پس به عنوان معیاری تاریخی به تماشای فیلم ننشینید؛ پیام و نتیجه فیلم، بسیار باارزش‌تر از این‌هاست ...

دانلود نسخه دوبله  720 | 1080 | فیلیمو

حرفه‌ای باید

بازنشرتک گوییکتاب

هرکاری که بخواهیم جدی شروع کنیم اما آغازی سفت‌وسخت در آن نداشته باشیم؛ بی بروبرگرد محکوم به شکست است؛ حالا این‌کار می‌تواند آب دادن گلدان‌های مادربزرگمان باشد؛ یا آپولو هوا کردن یا حتی مهم‌تر از همه این‌ها، کتاب خواندن !

خیلی‌‌ از ما (حتی خود من تا چند هفته پیش) فکر می‌کنیم می‌توان روی مبل لم داد و کتابی به دست گرفت و با توهم کتاب‌خوان حرفه‌ای بودن؛ خوش‌حال بود ! درحالی که هر کاری ، محیط خودش را می‌طلبد! با مثالی، چرندیاتم را برای‌تان قابل هضم‌تر می‌کنم :

فرض کنید می‌خواهید یک فوتبال‌یست حرفه‌ای شوید؛ آیا با تمرین در حیاط خانه (که این روزها به زحمت می‌توان نام بالکن برآن گذاشت) به جایی می‌رسید ؟ طبیعتا نه ! چون‌که تمرین فوتبال، پیش‌نیازهای خودش را می‌خواهد؛ مثلا زمین باز ، وجود چند بازیکن دیگر و قس علی هذا ...

کتاب‌خواندن هم در این مورد، با فوتبال بازی کردن فرقی ندارد؛ محیط آرام کتابخانه، در کنار چندین نفر که مانند شما، به زبان خود استراحت و ذهن خود را نرمش می‌دهند؛ به دور از صدای وسوسه‌انگیز رسانه ملی و تلگرام خانمان‌سوز، در امان از صدای ناله دختر همسایه‌تان که برایش خواستگار نمی‌آید ؛ به مطالعه می‌پردازید! اما چرا کتاب‌خانه ؟

ادامه مطلب

کتاب مزرعه حیوانات

بازنشرتک گوییکتاب

مزرعه حیوانات یا فلعه حیوانات که فرنگی ها اسمش را گذاشته اند Animal Farm ، یکی از آن داستان هایی است که کشش زیاد آن ، باعث شد یک شبه کتاب را بخوانم و تمام کنم .

مزرعه حیوانات

این کتاب ، داستان حیوانات مزرعه ایست که از مزرعه دار به ستوه آمده بودند ؛ به هر حال نقشه های برکناری او گرفته می شود و مبارزات سرسختانه ای بین حیوانات و مزرعه دار ها صورت می گیرد . بالاخره مزرعه به دست حیوانات می افتد اما این پایان ماجرا نیست ؛ قضایا مزرعه 180 درجه تفاوت پیدا می کند ؛ قدرت طلبان ، افراد وفادار را از میدان به در می کنند و وضع دقیقا همانی می شود که در زمان مزرعه دار بود ...

این کتاب ، بیان بسیار گیرایی دارد به نحوی که در هنگام درگیری ها آدم را به هیجان وا می دارد و در زمان وقوع اتفاقات غم انگیز ، حس می کردم که آن اتفاقات برای خودم در حال وقوع است. دربخشی از کتاب می خوانیم :

بریده ای از کتاب مزرعه حیوانات

به طور کلی این کتاب داستان انقلاب های شکست خورده جهان و داستان سوءاستفاده دیکتاتورهایی مثل استالین ، هیتلر و ... از به پا خیزی مردم است ؛ از جایی که نوشتن این کتاب ، همزمان با جنگ جهانی دوم بود ؛ طبیعی است که او می خواسته با نوشتن این داستان ، حقیقت حکومت های شبه مردی آن زمان را برملا کند که بسیار هم موفق بوده است .

به هر حال ، بعد از خواندن این کتاب ممکن است این تفکر در شما بوجود بیاید که تمام حکومت های جهان را که به اسم مردم هستند ؛ زیرسوال ببرید اما در واقع ، با استناد به شعارهایی که در کتاب مطرح شده (مثلا برابری و برادری یا همه برابرند اما بعضی برابرترند) می توان به حکومت های کومونیستی آن زمان مثل شوروی و چین اشاره داشت .

فیدبیو خرید قانونی نسخه الکترونیکی

خرید نسخه فیزیکی کتاب سفارش نسخه فیزیکی کتاب   

دانلود کتاب صوتی دانلود نسخه صوتی کتاب