دولت پاینده شدم

مدرسه نوشتشخصی

آفتاب چند روزی است که اینطرف ها یکه تاز به آتش کشیدن شهر شده ؛ لابد می خواهد از تنور داغ انتخابات کم نیاورد ؛ نوبر است ؛ سه کاندید واقعی و سی سپر ! خدا کند یکی از این ارتش کاندیداها مثل من دولت پاینده بشه :)

آموزش و پرورش هم عزمش را جزم کرده ؛ ما بی چاره دانش آموزان را به چالش آفتاب عالم تاب ، با زبون روزه با برگزاری امتحانات همزمان با آغاز رمضان دعوت کند ؛ خدا ایدئولوژیستش را با صدام یزید کافر محشور بفرماید :))

بهارها سبز شدند ؛ گل ها برگ جدید آورده اند ؛ خدا کند ما مردم ، به تقلید ناقص از طبیعت ، دم در نیاوریم :)

+ بشنوید ؛ تنها موسیقی که می تواند حس و حال عبور از بین درختان نارنج برای رسیدن به مدرسه را توصیف کند !

پدر باید قوی باشد

شخصی

مهربان ترین پدر دنیا ، تنهای تنها ، کیسه را بر دوش می گذاشت و به دیدن کودکانی می رفت که وجود او را با هیچ چیز در دنیا ، عوض نمی کردند ؛ کوچه های شهر ، معنی یتیم را نمی فهمیدند ؛ صدای خنده های پسر بچه هایی که با او بازی می کردند ؛ از چند کوچه آن طرف تر هم شنیده می شد ؛ پدر بودن کار راحتی نیست !

پدر ، باید خیلی قوی باشد ؛ قوی تر از هر وزنه بردار و کشتی گیر دیگری ؛ آن قدر قوی که با اینکه دروازه خیبر را با یک دست از جا در می آورد ؛ موقع کشتی با پسربچه ها ، برنده نشود ...

تولد پدری خدایی ، از خانه خدا مبارک heart

شما چطور ؟!

روزمرهشخصی

نگاهی به لیست بلند و بالای انتخاب ریاست جمهوری می اندازم ؛ خدا قوت دلاوری به کسانی که ده بیست سال است توی انتخابات شرکت می کنند و آخر هم نمی شوند می گویم . وعده ها هم که از فیلم های علمی تخیلی الگو گرفته شده ؛ مردم قدرت خرید ندارد ؛ وعده صد تومان یارانه بیشتر می دهند ؛ دارو در کشور نیست ؛ قول رشد های سی چهل درصدی می دهند . قربان همان شورای دانش آموزی خودمان که نهایت وعده هایشان تاسیس پارک آبی در مدرسه است و به این هجمه از تخیل نمی رسد :)

پناه بر خدا از دولتی که بعضی ای این نامزدها رئیس جمهورش باشند ... پناه بر خدا

سیزده را به در

شخصی

حاجی فیروز ، که این روزها زیاد هم خریدار نداشت ؛ کم کم باید بساط دایره و دف خود را جمع کند و گلایه هایش از مردم همیشه ناراحت ما را پشت خنده همیشگی است پنهان کند و برود و منتظر بماند تا سال دیگر خدا چه بخواهد ...

امیدوارم این سیزده را که به در رفتیم ؛ اول به خودمان بیاییم ؛ دو هفته به سرعت دو روز گذشت ؛ مطمئنا گذشتن دو سال هم بیشتر از همین قدر طول نمی کشد ؛ دست روی دست می گذاریم و همه چیزمان را تلف می کنیم ؛ بعد با ذوق می گوییم ؛ بیست سال پیش ، آخرین باری که از ته دل خندیدم ؛ انگار همین دیروز بود .

زمین ، هنوز دارد چهار میلیارد و پونصد و شصت و هفت میلیون و دویست و چهل و یک هزار و سیصد و نود و ششمین بهار زندگی اش را جشن می گیرد . آسمانش از خوشحالی یواش یواش اشک شوق می ریزند و زمین در آن آب تنی می کند و ده بیست تا گنجشک خیس بیچاره را برای رسیدن به سیزده به در معطل می گذارد .

سیزده به در

امسال موقع گره زدن سبزه ها ، اون هایی که با گذشتن دو هفته از سال تحویل ، هنوز تحویل نشدن ، از خدا بخوایم ، یک قطره از طراوت بی نهایت وجودش رو که با رسیدن بهار به روی طبیعت می پاشه ؛ به ما هم ببخشه :)

 

+بشنوید ؛ تکراری و بی نظیر

ای نوبهار خندان

شخصی

همانطور که خودتون هم بهتر دیدید و الان به جای اینکه پست بنده را بخوانید ؛ وبلاگ را بر انداز می کنید ؛ بالاخره ، قالب جدید دانکوب ، رونمایی شد !

توی این قالب به نحوی طراحی شده که با اکثر ماس ماسک های امروزی کار می کنه :) قالب به نحو مناسبی واکنشگرا (فرنگیا بهش میگن responsive) شده و برای مرور با موبایل و تبلت و تلویزیون و هزار جور ملموس (لمس شونده) دیگر ، قابل استفاده است .

از جایی که اصل کاری خود نوشته های یه وبلاگ هستن ؛ تا حد امکان ساده باشه و توی دست و پا نباشه (مخصوصا توی گوشی) !

نوشته ها ، به فونت زیبای ایران سنس مزین شدند که توی سایزهای کوچک و بزرگ خوانا باشه ؛ هرچند فونت گندم رو ترجیح می دادم

سمت چپ بالا ، اون نوشته الف که خودنمایی می کنه ؛ برای تغییر اندازه متن هست که دوستانی که هویج نخوردن یا زیادی هویج خوردن ؛ مشکلی نداشته باشن :)

پایین ترش ، برای اشتراک گذاری مطلب قرار داده شده که البته فی الحال فعال نیست و به زودی فعال خواهد شد ! بخش دوستان هم به علت اینکه الحمدلله تعدادشون کم نیست ؛ قرعه کشی انجام شد ؛ که به علت نقص سیستم ، فقط چهار نفر رو معرفی کرد ؛ ما هم همون چهار عزیز رو گذاشتیم :)

طراحی قالب با بنده بوده ؛ زحمت کدنویسیش رو هم وبسایت رایتم کشید ؛ دستشون هم درد نکنه !

یه سری ایرادات جزئی توی قالب هست که به امیدخدا رفع میشه ؛ شما هم اگر مشکلی دیدید ؛ حتما بگید :)

و خبر دوم :

از این لحظه ، می تونید دانکوب رو از آدرس Dankoob.com هم مشاهده بفرمایید :)

 

ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی
خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی
همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریدی

مولانا

 

پی نوشت : دکمه لایک ، موقتا با مشکل فنی (از همون مشکلایی که بخاطرش هر ساعت اینترنت قطعه) مواجه شده ؛ به همین دلیل ، نظرسنجی این پست غیرفعال میشه :)

ادامه‌مطلب