احمق واقعی

داستان کوتاه

گفتید تلگرام هم روش نصب میشه ؟
فروشنده با بی حال ترین حالت ممکن به او نگاه کرد . جوری دهانش را باز کرد انگار سخت ترین کار دنیاست ؛ با چشمان بی روح و وزق مانندش به چشمان مرد زل زد و گفت : گفتم که همچی روش نصب میشه .

مرد گوشی را بر انداز کرد ؛ گویا موجودی عجیب الخلقه را برسی می کرد و با شک و تردید پرسید : من میخوام باهاش نامه الکترونیک بنویسم ؛ اینا لیست سایتایی هست که ممکنه بخوام ازشون استفاده کنم . این ماس ماسک نُت نداره ؟

فروشنده نگاهش را از دفترحساب جلویش نگرفت : «این آیفون هست ؛ اگه گلکسی نت میخواید باید یه گوشی دیگه رو برات بیارم .»

مرد محکم گوشی را روی میز گذاشت ؛ فکر کردی من هیچی نمی فهمم ؛ من خونم دو تا آیفون داره ؛ هر دو تاش هم تصویری هست . اونوقت شما به این می گید آیفون ؟! اینکه حتی نُت هم نداره !

فروشنده از خستگی آهی کشید ؛ دستش را میان دو سه تار مویی که بر روی سرش مانده بود فرو برد و گفت : «منظور شما از نُت که اینترنت نیست ؟»

مرد جوری نگاهش کرد ؛ انگار ماهی های یک آکواریوم را تماشا می کند ؛ بعد گفت :« معلومه که منظورم همینه ! خدایا آدم باید همه چی رو برای شما ها توضیح بده ؟! واقعا فکر کردی من یه احمقم ؟»

فروشنده از جایش بلند شد و گفت :« نه من احمقم که میخواستم سر همچین آدمی کلاه بزارم .»