تنگ نظری

تک گویی

قفس زنگ زده بلبل ، در وسط بازار قدیمی و خلوت شهر ، توجه مردم همیشه عجول را به خود جلب می کرد ؛ هر روز صبح موقع طلوع ، از آن بخش از سقف بازار که چندی پیش فرو ریخته بود ؛ نور و گرمای خود را روی میله های قفس بلبل می انداخت و پرنده ، هر بامداد ، برای خورشیذ چه آوازها که نمیخواند .
او از این موضوع که هر روز دقایقی نور خورشید را می بیند ؛ بسیار خرسند بود ؛ حتی چند بار پارچه فروش خواسته بود او را آزاد کند ولی بلبل از قفس بیرون نیامده بود ...
لابد پرنده ، اینکه هر روز نورخورشید را چند دقیقه ای می بیند ؛ خیلی خوشحال بود .
سالیان دراز گذشت و خورشید هر روز ، دقایقی مهمان قفس بلبل بود تا اینکه عمر او به سر آمد و خود را تسلیم حقیقت حتمی مرگ کرد ...

او مثل هر جاندار دیگری مُرد اما هیچگاه نفهمید که نور خورشید ؛ حق همه موجودات بوده است و پرندگان آزاد ، هر روز به تماشای فجر و غروب خورشید از خاور به باختر ، می پردازند و او تنها چند ثانیه ، گرما و نور آن را احساس می کرد و آن را چیزی فراتر از حق خود می دانست ...

ما انسان ها نیز گاهی اینگونه ایم ؛ محدودیت های اطرافمان ، افکارمان را محدود کرده است ؛ بهترین دنیا را ، با وجود محدودیت هایمان می بینیم و حداقل حقوقمان را ، امتیازات ویژه ای می بینیم که فکر می کنیم لایق آن نیستیم و درخواست آزادی های نابود کنندیمان را ، تلاشی برای رهایی تلقی می کنیم ...
و چه زمانی خواهد رسید تا این انسان حریص بفهمد در اطرافش چه باید باشد و چه نباید ...

ادامه مطلب

انتهای خیال

تک گویی

انتهای خیال هرکسی چیزی نهفته است ؛ خیالات یکی را می توان در لاک یک لاک پشت جا داد و تخیل دیگری ، در این دنیای بزرگ هم جا نمی شود ؛ خیال دنیایی است که در آن هرچه بتوانی بخواهی ، همان را خواهی دید ؛ افکار و آرزو های ما ، ابتدا در خیالمان با دنیای واقعی دست و پنجه نرم می کنند و این فکر خسته را ، چند قدمی تا انتهای تفکراتمان همراهی می کنند .

خیالات می توانند آن قدر کارکشته شوند که بزرگترین آرزویی که در عمرمان کرده ایم ؛ کابوس یک فرد دیگر باشد

خیالات ما ، خبر از آینده میدهند ؛ ژول ورن توانست افسار خیال هایش را در دست بگیرد و بخشی از آن ها را به خوبی بر روی کاغذ به تحریر در آورد ؛ شاید خودش هم فکرش را نمی کرد که روزی واقعا زیر دریایی ساخته شود و بتوان دور دنیا را نه تنها در 80 روز بلکه در هشتاد دقیقه دور زد !

از منطق به دور نبودن ؛ به وجدان گوش سپردن و اهمیت دادن به خیالات و آرزوهایمان ، میتواند انقلابی در زندگی هر یک از ما بوجود بیاورد ...