کتاب مزرعه حیوانات

بازنشرشخصیکتاب

مزرعه حیوانات یا فلعه حیوانات که فرنگی ها اسمش را گذاشته اند Animal Farm ، یکی از آن داستان هایی است که کشش زیاد آن ، باعث شد یک شبه کتاب را بخوانم و تمام کنم .

مزرعه حیوانات

این کتاب ، داستان حیوانات مزرعه ایست که از مزرعه دار به ستوه آمده بودند ؛ به هر حال نقشه های برکناری او گرفته می شود و مبارزات سرسختانه ای بین حیوانات و مزرعه دار ها صورت می گیرد . بالاخره مزرعه به دست حیوانات می افتد اما این پایان ماجرا نیست ؛ قضایا مزرعه 180 درجه تفاوت پیدا می کند ؛ قدرت طلبان ، افراد وفادار را از میدان به در می کنند و وضع دقیقا همانی می شود که در زمان مزرعه دار بود ...

این کتاب ، بیان بسیار گیرایی دارد به نحوی که در هنگام درگیری ها آدم را به هیجان وا می دارد و در زمان وقوع اتفاقات غم انگیز ، حس می کردم که آن اتفاقات برای خودم در حال وقوع است. دربخشی از کتاب می خوانیم :

بریده ای از کتاب مزرعه حیوانات

به طور کلی این کتاب داستان انقلاب های شکست خورده جهان و داستان سوءاستفاده دیکتاتورهایی مثل استالین ، هیتلر و ... از به پا خیزی مردم است ؛ از جایی که نوشتن این کتاب ، همزمان با جنگ جهانی دوم بود ؛ طبیعی است که او می خواسته با نوشتن این داستان ، حقیقت حکومت های شبه مردی آن زمان را برملا کند که بسیار هم موفق بوده است .

به هر حال ، بعد از خواندن این کتاب ممکن است این تفکر در شما بوجود بیاید که تمام حکومت های جهان را که به اسم مردم هستند ؛ زیرسوال ببرید اما در واقع ، با استناد به شعارهایی که در کتاب مطرح شده (مثلا برابری و برادری یا همه برابرند اما بعضی برابرترند) می توان به حکومت های کومونیستی آن زمان مثل شوروی و چین اشاره داشت .

فیدبیو خرید قانونی نسخه الکترونیکی

خرید نسخه فیزیکی کتاب سفارش نسخه فیزیکی کتاب   

دانلود کتاب صوتی دانلود نسخه صوتی کتاب        

هفت هزار صفحه کتاب

روزمرهشخصی

پیش نوشت : چیزهایی که در این مطلب گفته می شود ؛ تجربیات شخصی من هستند ؛ به عنوان مطلب مشاوره ای به آن نگاه نکنید ! اگر حوصله خواندن تمام متن را ندارید ؛ خواندن تنها بخش سوم هم می تواند مفید باشد !

تابستان در راه هست و شروع تابستان ، ینی شروع 1200 ساعت وقت کاملا آزاد (غیر از کلاس و خواب و ...) ، اینکه بخواهیم این تابستان های برگشت ناپذیر را صرف شبکه های ناتمام اجتماعی ، گیم و روزی 4 5 ساعت ولگردی کنیم ، کمی دور از عقل به نظر می رسد ؛ به هر حال ، چیزهایی هست که همیشه نمی شود یاد گرفت و تنها فرصت آن در تابستان پیش می آید ؛ آن هم نه همه تابستان های عمرمان !

برنامه ای که من تابستون پارسال بصورت آزمایشی اجرا کردم و بصورت حیرت انگیزی هم موفق شد ؛ شروع برنامه ریزی برای کتاب خوانی بود ؛ در واقع می خواستم بسنجم که این توصیه هایی که سیاست مداران و دانشمندان و ... درباره کتاب خواندن کرده اند ؛ برای لایک جمع کردن بوده است یا واقعا چیزی را در کتاب خواندن حس کرده اند .

قبلا مطالعه می کردم اما مطالعه جدی نداشتم ؛ برای همین تصمیم گرفتم ، با رمان های جذاب شروع کنم تا وقتی که روی دور افتادم ، برای کتاب هایی که ممکن هست در ابتدا خسته کننده به نظر برسند ، آمادگی داشته باشم .

ادامه‌مطلب

منِ هزار و چهارصد

شخصی

چشم از خوابی طولانی باز می کنم ؛ پتوی خستگی را کنار می زنم ؛ شاید شرایط آن زمان اقتضا بکند که هر روز به آینده ای که تازه به آن رسیده ام فکر کنم و سعی کنم در آن نفس بکشم . خورشید مثل همیشه بر سایه بان ها چنگ خواهد می آورد مگر اینکه من طرز دیدم را تغییر داده باشم . قدری هوای خنک ، از پنجره نیمه باز خود را به داخل اتاق هل می دهد . با سکوتی پر از حرف از جایم بلند می شوم و می روم تا دوباره طعم قطرات آب را با پوست صورتم بچشم ...

وسایلم را جمع می کنم ؛ احتمالا از بند نظام آموزشی فعلی خلاص شده ام ؛ خدا را چه دیدی ، شاید تازه شروع مدرسه رفتن هایم باشد . هرچقدر هم عوض شده باشم ؛ باز هم حاضر نخواهم بود روزم را با زهر مار شروع کنم ؛ برای شیرین شدن چای ، بیش از حد معمول شکر به آن اضافه می کنم . در حین خوردن صبحانه ، به اتوبوس فکر می کنم ؛ به راهی که هرچقدر هم دور باشد ؛ ترجیح خواهم داد پیاده طی شود ؛ مقصدم را نمی دانم ؛ اگر شما فهمیدید ، به من هم بگویید :)

همیشه به کتاب علاقه داشتم ؛ نمی دانم آن زمان هم داشته باشم یا نه ، در راه چند صفحه ای کتاب می خوانم ؛ خودم را در حال خواندن کتاب هایی تصور میکنم که هر روز تصمیم داشتم بخوانم اما چندین سال بود حتی کلمه ای از آن را هم نخوانده بودم ؛ شاید صفحات میانی وقتی نیچه گریست یا رمان دیگری که با تمام کردن هر خط آن ، بد و بی راهی نصیب نویسنده اش خواهم کرد ولی باز هم با ولع به ادامه آن کنجکاو خواهم بود .

شاید مردی در آن جمعیت پایم را لگد کند و من وانمود کنم متوجه نشدم ؛ شاید اتفاقی که هیچوقت نخواستم بیفتد و من هم شبیه بقیه شوم ؛ ممکن است به اشتباه پسربچه ای را که با تمام توان می دود تا مجبور نباشد یک ساعت به مدیر بی شعورتر از منش پاسخگو باشد را به باد مسخره بگیرم و فراموش کنم که او کاریست که شاید من در آن زمان دیگر بلد نباشم . پرانتزی از بهترین معادله زندگی ، بر روی دندان های شیری افتاده اش تشکیل می ود ؛ بعد از چندین ساعت فکر شاید تازه یادم بیاید که :

او می تواند #از_ته_دل بخندد ...

آغاز می شود بهشت برای تو

شخصی

اردیبهشت ، این دومین فرزند هر سال ، میقات عاشقی سبزه هاست ؛ سبزه هایی که در دامن فروردین سر از خاک بیرون آورده بودند ؛ امروز هر یک جوانی رعنا شده و در چشم خورشید می خندند ؛ گرمای عاشقی از خورشید ، سایه های تنهایی را در بر می گیرد و می سوزاند ما ها را که نمی خواهیم حس سبزه ها را بپذیریم ...

درخت های کاج ، قد کشیده اند ؛ تا بر آورند برگ های نو ، داستان دو کاج ، از اول نوشته می شود ؛ این بار چرخ پروین ، شاخه های به هم گره خورده کاج ها را نشان می دهد. دست هایشان را بر شانه یکدیگر گذاشته اند اما سرشان را به شانه دیگری تکیه نمی دهند ؛ داستان کاج ها ، داستان دو عاشق مغرور است !

به خودت می آیی و در جاده ای ایستاده ای ؛ یک طرف به مستی بهار نارنج ، دیگری به سمت بیدهای مست ؛ به بالا که بنگری ، زرد است اما خورشید نیست ؛ ارتش گل های زرد ، صف کشیده اند ؛ جاده عاشقی را به زیر گذر مبدل نموده اند ..

سبزه ها به هم گره می خورند ؛ جوانه هایشان خاک را می شکافد ؛ شقایق ها گل می دهند و باد بهاری ، بیدها را با خود می رقصاند ؛ همه چیز آماده است تا عاشق شوی ؛ عاشق طبیعت ...

ahmadreza instagram تصاویری که ازشون ایده گرفتم رو در اینستاگرام من ببینید

دولت پاینده شدم

مدرسه نوشتشخصی

آفتاب چند روزی است که اینطرف ها یکه تاز به آتش کشیدن شهر شده ؛ لابد می خواهد از تنور داغ انتخابات کم نیاورد ؛ نوبر است ؛ سه کاندید واقعی و سی سپر ! خدا کند یکی از این ارتش کاندیداها مثل من دولت پاینده بشه :)

آموزش و پرورش هم عزمش را جزم کرده ؛ ما بی چاره دانش آموزان را به چالش آفتاب عالم تاب ، با زبون روزه با برگزاری امتحانات همزمان با آغاز رمضان دعوت کند ؛ خدا ایدئولوژیستش را با صدام یزید کافر محشور بفرماید :))

بهارها سبز شدند ؛ گل ها برگ جدید آورده اند ؛ خدا کند ما مردم ، به تقلید ناقص از طبیعت ، دم در نیاوریم :)

+ بشنوید ؛ تنها موسیقی که می تواند حس و حال عبور از بین درختان نارنج برای رسیدن به مدرسه را توصیف کند !