ما و پدربزرگ هایمان

تک گویی

.All of the Iranian festivals have a special attention to visiting relatives

!In these festivals and ceremonies, you can see the massage of oneness and fraternity

Ancient Iranians believed that we can be happier with simplicity and avoidance of luxury; so we can see that Although we don’t pay much for holding a ceremony, we enjoy it as well as rich people

 !The history is not for pride

.We should learn from it, do our ancestors' right things and make life better

!We would better eliminate class differences or the society will be destroyed

(Meaning of words (click

ادامه مطلب

خوش خیال

مدرسه نوشت
لبخند Hi
:I have an important question
?How can I kill somebody who doesn’t attention to student Academic successes
.Today, I saw our Educational Assistant, he smiled at me. Then he gave me a paper that looked like a training Award
 ?I asked him that why didn’t they give it to us in front of the students
:His funny and unbelievable answer was
   “We have many confidential reasons, so we can’t do what you want from us “
It was a good experience for me
I understood that some people when become older, become wishful thinking.
I wish I could use the word brutish instead of wishful thinking!
(Meaning of word (click

تنگ نظری

تک گویی

قفس زنگ زده بلبل ، در وسط بازار قدیمی و خلوت شهر ، توجه مردم همیشه عجول را به خود جلب می کرد ؛ هر روز صبح موقع طلوع ، از آن بخش از سقف بازار که چندی پیش فرو ریخته بود ؛ نور و گرمای خود را روی میله های قفس بلبل می انداخت و پرنده ، هر بامداد ، برای خورشیذ چه آوازها که نمیخواند .
او از این موضوع که هر روز دقایقی نور خورشید را می بیند ؛ بسیار خرسند بود ؛ حتی چند بار پارچه فروش خواسته بود او را آزاد کند ولی بلبل از قفس بیرون نیامده بود ...
لابد پرنده ، اینکه هر روز نورخورشید را چند دقیقه ای می بیند ؛ خیلی خوشحال بود .
سالیان دراز گذشت و خورشید هر روز ، دقایقی مهمان قفس بلبل بود تا اینکه عمر او به سر آمد و خود را تسلیم حقیقت حتمی مرگ کرد ...

او مثل هر جاندار دیگری مُرد اما هیچگاه نفهمید که نور خورشید ؛ حق همه موجودات بوده است و پرندگان آزاد ، هر روز به تماشای فجر و غروب خورشید از خاور به باختر ، می پردازند و او تنها چند ثانیه ، گرما و نور آن را احساس می کرد و آن را چیزی فراتر از حق خود می دانست ...

ما انسان ها نیز گاهی اینگونه ایم ؛ محدودیت های اطرافمان ، افکارمان را محدود کرده است ؛ بهترین دنیا را ، با وجود محدودیت هایمان می بینیم و حداقل حقوقمان را ، امتیازات ویژه ای می بینیم که فکر می کنیم لایق آن نیستیم و درخواست آزادی های نابود کنندیمان را ، تلاشی برای رهایی تلقی می کنیم ...
و چه زمانی خواهد رسید تا این انسان حریص بفهمد در اطرافش چه باید باشد و چه نباید ...

ادامه مطلب

انتهای خیال

تک گویی

انتهای خیال هرکسی چیزی نهفته است ؛ خیالات یکی را می توان در لاک یک لاک پشت جا داد و تخیل دیگری ، در این دنیای بزرگ هم جا نمی شود ؛ خیال دنیایی است که در آن هرچه بتوانی بخواهی ، همان را خواهی دید ؛ افکار و آرزو های ما ، ابتدا در خیالمان با دنیای واقعی دست و پنجه نرم می کنند و این فکر خسته را ، چند قدمی تا انتهای تفکراتمان همراهی می کنند .

خیالات می توانند آن قدر کارکشته شوند که بزرگترین آرزویی که در عمرمان کرده ایم ؛ کابوس یک فرد دیگر باشد

خیالات ما ، خبر از آینده میدهند ؛ ژول ورن توانست افسار خیال هایش را در دست بگیرد و بخشی از آن ها را به خوبی بر روی کاغذ به تحریر در آورد ؛ شاید خودش هم فکرش را نمی کرد که روزی واقعا زیر دریایی ساخته شود و بتوان دور دنیا را نه تنها در 80 روز بلکه در هشتاد دقیقه دور زد !

از منطق به دور نبودن ؛ به وجدان گوش سپردن و اهمیت دادن به خیالات و آرزوهایمان ، میتواند انقلابی در زندگی هر یک از ما بوجود بیاورد ...